مدتی است عدهای از روزنامهنگاران این فرضیه را مطرح و تکرار میکنند که ایران بیش از نیروی مسالمتآمیز هستهای، به سلاح هستهای نیاز دارد. عموماً استدلال این دوستان مبتنی بر این باور است که سلاح هسته باعث افزایش ضریب امنیت ایران در برابر هجوم نظامی خارجی، به ویژه از جانب آمریکا و اسرائیل خواهد شد و نهایتاً نقش مفیدی در ساختار سیاسی ایران ایفا خواهد کرد.
به تازگی خواندم که آقای داریوش سجادی نیز، که غالبا تحلیلهای منطقی و معتبری از مسائل سیاسی ارائه میکنند، در مصاحبه ای با سایت انتخاب ضمن تصدیق این نظریه، استدلال آوردهاند که در دنیای تکقطبی کنونی، سوءپیشینه و ماهیت شرّ تنها ابرقدرت به جا مانده از جنگ سرد (یعنی آمریکا) نشان از آن دارند که چنانچه " فقط برای یک لحظه منافع این امپراطوری با بحرانی جدی مواجه شود ... دولتمردان آمریکایی چه جمهوری خواه ، چه دموکرات برای حل این بحران و برای گرداندن چرخ این امپراطوری بدون کمترين تقــّيد و رودبايستی تن به هر جنایتی می دهند". از این رو ایشان نیز در کنار سایر دوستان به این نتیجه رسیدهاند که تنها راه پیشگیری از تعرض احتمالی آمریکا و حفظ استقلال سیاسی ایران، دستیآبی تهران به بمب هستهای است.
میدانم که این نظریه را بسیاری از مردم کوچه و بازار هم قبول دارند و اصولاً کمتر کسی از میان ایرانیان وطندوست پیدا میشود که مخالف ارتقاع توان نظامی ایران تا حد مصونیّت از تهاجم خارجی باشد. طبعاً من هم از چنین قاعدهای مستثنی نیستم.
امّا مایلم اینجا، فارغ از احساسات ناسیونالیستی و بدون اتخاذ موضع در برابر فواید یا زیانهای تجهییر ایران به سلاح هستهای، این چند سووال را با این دوستان و به ویژه جناب سجادی مطرح کنم تا شاید پاسخ احتمالیشان زوایای مبهم این نظریه را برایم روشن کند :
۱- در میان عموم کارشناسان روابط بینالملل، به ویژه نزد نظریهپردازان مكتب نئو-رئالیسم، اين اتفاق نظر وجود دارد که کشورها، با مشاهدهی افزایش توان (نظامی) کشوري متخاصم، جهت ایجاد تعادلی جدید، در تقابل با آن صفکشی و عکسالعمل نشان میدهند. اگر این اصل را بپذیریم، طبعاً قابل پیشبینی است که با دسترسی ایران به سلاح هستهای و اختلال در رژیم فعلی عدم گسترش، کشورهای حوزهی خلیج فارس، عربستان سعودی، اردن و مصر نیز به عنوان کشورهایی که با ایران اختلافات عمیق ایدئولوژیک، ژئو-استراتژیک، تاریخی و حتی مرزی دارند، برای دستیآبی به قابلیتی مشابه تلاش کرده و چه بسا به سرعت به نتیجه برسند.
حال شما این سناریو را در نظر بگیرید که از فردای دسترسی ایران به بمب اتم، عربستان سعودی با گرایش وهابی ضد شیعه، امارات متحده، مصر و الخ با ساختارهای سیاسی غیر دموکراتیک و پتانسیل رفتار غیر عقلانی، موشکهای حامل کلاهکهای هستهایشان را به سمت تهران و سایر نقاط ایران هدف بگیرند.
آیا در چنین فضایی، در قیاس با موقعیت فعلی ایران در منطفه، ایران از ضریب امنيَت بالاتري برخوردار خواهد بود؟
چه تضمینی وجود دارد که با برهم ریختین نظام کنونی منع گسترش در منطقه، افراطیون وهابی روزی سکان عربستان سعودی هستهای شده را در دست نگیرند و تهدیدی به مراتب جدیتر از ایالات متحده برای ایران ایجاد نکنند؟ آیا فرض شما بر این است که آنها نیز از قواعد و نظریه های روابط بین الملل در باب "تعادل وحشت" و دکترین های مشابه پیروی خواهند کرد؟
آیا خطر هجوم جنایتکارانهی ایالات متحده به ایران، که آقای سجادی به آن اشاره میکنند، به اندازهای اجتناب ناپذیر است که باید حتماً، ولو به بهای قربانی کردن رژیم منع گسترش و مسلح شدن کشورهای متزلزل، غیر دموکراتیک، غیر عقلانی و متخاصم در منطقه، به بمب اتم دستیابیم؟
۲- در صورتی میشود سلاح هستهای را سلاحی بازدارنده (Deterrent) تلقی کرد، که هر دو طرف متخاصم توانایی انهدام متقابل دیگری را داشته باشند. (آنچه در ترمینولوژی روابط بینالملل به دکترین Mutual Assured Destruction مشهور است). به عبارتی، عامل بازدارنده در این رابطه ترس از توان بهرهبری کشور مقابل از سلاح هستهای است، نه صرف داشتن آن.
حال میدانیم که ایران میتوانند احیاناً با موشکهای دوربرد، اسرائیل یا حداکثر بخشهایی از اروپای شرقی را هدف قرار دهد. امّا به هیچ عنوان موشکهایش قادر به حمل کلاهک تا خاک آمریکا نخواهند بود. پس چگونه میتوان پذیرفت که داشتن یک یا چند کلاهک هستهای بدون توان ارسال آنها تا قارهی آمریکا برای ایالات متحده خاصیت بازدارنده داشته باشد؟
در واقع بسیاری از کارشناسان معتقدند که از نقطه نظر "استراتژیک" پیگیری سیاست بازدارنده هسته ای از سوی ایران در مقابل قدرت عظیمی مانند آمریکا (که از نظر تعداد و انواع سلاحها، قابلیت نقل کلاهک، دقت در هدفگیری، بکار گیری زیردریایی های مجهز به سیستم پرتاب موشک به مراتب از ایران پیشرفته تر است) امکان پذیر نیست زیرا ایران هرگز نمی تواند در مقابل آمریکا به قابلیت "حمله اول اتمی" و یا "حمله دوم اتمی"(First and second strike capabilities) دست یابد.
آیا با توجه به چنین تفاوتی در قابلیت استفاده از سلاح هستهای، یک یا چند کلاهک ایران چیزی فرای کبریتی بی خطر برای ایالات متحده خواهد بود؟ و آیا این کبریت بی خطر ارزش مسلح شدن کشورهای منطفه و فروپاشی تعادل کنونی را دارد؟
3- آیا صرف موجودیت بمب اتم در زرادخانهی کشور، نظام سیاسی کنونی ایران را در برابر اقدامات محافل افراطی درون سپاه و غیره آسیبپذیر نخواهد ساخت؟ آیا با وجود چنین سلاحی محافل ایدئولوگ و "سرخود" ترغیب به کنترل سکان کشور (با احیانا کودتا) و به حاشیه راندن عناصر میانه رو نخواهند شد؟
آیا به نظر شما، با وجود بمب اتم، جناح راست حلقهی "خودیها" را درون حاکمیت تنگتر از پیش و زمینه مشارکت سایر نیروهای سیاسی را دشوارتر نخواهد ساخت؟
امیدورام دوستانی که برخلاف دکترین رسمی دفاعی ایران، و در فضای کنونی که دیپلمات های ایرانی سرسختانه در پی اثبات صلح آمیز بودن برنامه هسته ای هستند، داشتن بمب اتم را به نفع ایران می دانند، پاسخی هم به این سووالها داشته باشند.
|
+| نوشته شده توسط
رضا نصری در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385
|