چند روز پیش روزنامهی نیویورکتایمز و هرالد تریبون مصاحبهای با ژاک شيراک منتشر کردند که در آن رييس جمهوری فرانسه گفته است «اگر ايران يک يا دو بمب اتمی هم داشته باشد، باز هم خطر بزرگی نخواهد بود». شیراک در همین مصاحبه، ضمن اشاره به ناتوانایی نظامی ایران در به کار گیری سلاح اتمی اظهار داشته: «ايران بمب اتمی را کجا می خواهد بياندازد؟ در اسراييل؟ قبل از اينکه موشک اتمی ۲۰۰ متر در آسمان ایران طی کند، تهران با خاک يکسان خواهد شد».
یک روز بعد از اين مصاحبه، رئیسجمهور فرانسه روزنامهنگاران آمریکایی را مجدداً فرا میخواند و با ادعای اینکه در مصاحبهی اوَل "متوجه نبودم صدایم ضبط میشود"، مواضعاش را اندکی تعدیل میکند.
برخی مطبوعات ایران، این قضیه را "گاف" ژاک شیراک خواندند یا اظهاراتش را ناشی از تندروی دانستند. امَا به نظر من قضیه از این پیچیده تر است. ژاک شیراک سیاستمدار کهنهکاری است که بیش از ۵۰ سال در دنیای سیاست و دیپلماسی سابقهی کار دارد. اظهارات او، در مورد یکی از مهمترین پروندههای بینالمللی با دو تا از معتبرترین روزنامههای جهان غرب، نمیتواند صرفاً از روی حواس پرتی یا بی احتیاطی باشد. به نظر من، اتفاقاً اظهارات شیراک و متعاقباً تعدیل آنها، با هدف و برنامه ریزی دقیقی صورت گرفته که باید در چهارچوب روابط آمریکا و فرانسه و نه ایران - فرانسه تحلیل شود:
فرانسه کشوری است که همواره بر استقلال مواضع بینالمللی خود اصرار داشته است. از پایان جنگ دوَم جهانی تا کنون، دولتهای مختلف فرانسه، به ویژه دولت ژاک شیراک - به عنوان وارث و داعیهدار سنت ژنرآل دوگُل - همواره بر خودمحوری کشورشان در منازعات بینالمللی - همانطور که در مخالفتش با حمله به عراق نشان داد - تاکید فراوان داشتهاند. تسلط آمریکا بر پروندهی هستهای و دیکته کردن قواعد بازی با ایران از جانب واشنگتون در ماههای اخیر، عملاً فرانسه را به حاشیه کشانده و سیاست خارجهی آن را در زیرمجموعهی استراتژی آمریکا در خاورمیانه قرار داده است.
از سوی دیگر، همانطور که استیو وایزمن در مقالهی ماه پیشش در نیویورکتایمز به آن اشاره کرده، فشارهای بی رویهی آمریکا بر بخش خصوصی و دولتی کشورهای اروپایی - از جمله فرانسه - برای قطع هر چه سریعتر روابط دیرینهی اقتصادیشان با ایران، رهبران کشورهای اروپایی را در مخمصهی سختی قرار داده است. طبق خوشبینترین برآوردها، در صورت تحریم اقتصادی ایران - آن طور که آمریکا توقع دارد - تنها در آلمان ۱۰ هزار شاغل بی کار خواهند شد بی آنکه در افکار عمومی حساسیت یا هراس چندانی نسبت به فنآوری هستهای ایران وجود داشته باشد. به عبارتی، نه افکار عمومی اروپا، نه سیاستمدارانشان آمادگی این را دارند تا منافع استراتژیک و اقتصادیشان را تا این اندازه فدای سیاست خارجی توسعهطلبانه و ماجراجویانه آمریکا کنند.
به نظر من، اظهارات اخیر ژاک شیراک مبنی بر بیاهمیت بودن برنامهی هستهای ایران از نظر استراتژیک و امنیتی، هشداری است در همین راستا از جانب فرانسه به واشتنگتون تا نقش مهمتری برای پاریس و منافع آن در تعامل با ایران قائل شود. اینکه در صورت حمله، موشک اتمی ایران ۲۰۰ متر نیز طی نخواهد کرد، در واقع استدلالی است که ایران هموراه در دفاع از صلحآمیز بودن برنامهی خود مطرح کرده و شیراک در مصاحبهاش با نیویورکتایمز بر آن صحه می گذارد تا انعطاف فرانسه در تغییر موضعش نسبت به برنامهی هستهای ایران را به نمایش بگذارد.
قابل ذکر است که در مصاحبهی دوَم نیز، شیراک تغییری در موضع اوَلیهي خود نداده، بلکه با ادعای اینکه نمیدانسه صدایش ضبط میشود صرفاً اشاره به "صلاح" نبودن مطرح کردن اظهارات پیشین خود کرده است بی آنکه صحت آنها را زیر سوأل ببرد.
در هر حال، دستگاه دیپلماسی ما باید قابلیت این را داشته باشد تا از چالشهای موجود میان قدرتهای بزرگ، به بهترین نحو بهرهبرداری کند. کاش اینطور باشد.
|
+| نوشته شده توسط
رضا نصری در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385
|