تبليغاتX
یادداشت های رضا نصری - در پی الگوی دلخواه
 در پی الگوی دلخواه

وقتی در جايی خواندم که جبهه‌ی مشارکت قصد دارد الگوی بازسازی حزب محافظه‌کار بريتانيا را دنبال کند تا خود را جهت شرکت در انتخابات بعدی آماده سازد، اين سئوال برابم پيش آمد که: "چرا حزب محافظه‌کار انگليس؟"

تا جايی که من اطلاع دارم، حزب محافظه‌کار انگليس از سال ۱۹۹۷ تا به حال نه تنها به هيچ پيروزی انتخاباتی دست نيافته بلکه برای اوّلين بار در تاريخ آن کشور نيز اخيراً سوّمين شکست متوالی خود را  در مقابل حزب کارگر متحمل شده است.

علاوه بر آن، اگر جنگ دوّم جهانی را مبداء قرار دهيم،‌ حزب محافظه‌کار انگليس تنها دو بازسازی عمده انجام داده است:‌ يکی در سطح سازماني در سال  ۱۹۶۵ که "نحوه‌ی انتخاب رئيس حزب" اصلاح شد و يکی در سطح ايدئولوژیک در اواخر دهه‌ی ۱۹۷۰ که با اعمال نفوذ طیف طرفدار مارگارت تاچر، منجر به راديکاليزه شدن مواضع راستگرايانه‌‌اش گردید. (امری که حتی باعث تنازل محبوبيت‌ محافظه‌کاران در ميان طبقه‌ی پايين جامعه‌ی انگليس شد و نهايتاً پايگاه اجتماعی‌شان را به طبقه‌ی مرفه سرمايه‌دار تقليل داد).

امروزه نيز حزب محافظه‌کار با پافشاری بيش از حدّ بر همان گفتمان و منش هميشگی‌اش دارد  کم‌کم جايگاه سنتی خود را  در سيستم دوقطبی انگليس به حزب ليبرآل-دموکرات واگذار می‌کند،‌ که توانسته با طرح شعارهابی تازه و معتدل به نيروی مهمی مبدل شود.    

و امّا اگر جريانی در انگليس با بازسازی خود و ایجاد تحوّل در ساختار و شعار از اقبال خوبی برخوردار شده،‌ آن حزب کارگر بوده است که موفق شد از پس چهار شکست پباپي، از سال ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۷، با اعمال قريب به دو دهه رفورم‌ درون حزبي،‌ نهايتاً به قدرت برسد و دست‌کم تا به امروز، يعنی طی سه دوره انتخاباتی، موقعيت برتر خود را حفظ نمايد.

در واقع،  از همان سال ۱۹۸۱، يعنی بلافاصله پس از پيروزی مارگارت تاچر و اوج‌گيری ايدئولوژی نئو-ليبرآل در انگليس و آمريکا، حزب کارگر - با تغيير اساس‌نامه‌ و سهيم‌ کردن سنديکا‌ها و اعضاء در انتخاب رئيس حزب - اوّلين گام مثبت جهت اصلاحات درونی را برداشت. بعد از آن نيز با ارتقاء تونی بلر در صفوف سازمانی، در اقدام اساسی ديگری  به حذف ماده‌ی چهار اساسنامه (معروف به clause IV) که قلب مرام ايدئولوژيک مارکسيستی حزب بود پرداخت و با اين کار گفتمان جديدی را آغاز کرد و رواج داد.

در اصل ثمربخش‌ترين تحوّل حزب کارگر، از پس سقوط بلوک شرق، تطبيق ادبيات و منشش با فضای بين‌المللی و نيازهای داخلی انگليس، و اتخاذ مواضع و ادبيات جديدی با نويد تغيير وضع موجود بود. يعنی راهبردی که با بند ۸  بيانيه‌ی تحليلی جبهه‌ی مشارکت در باره‌ی انتخابات (در تحلیل  وضعیت عمومی جامعه) نيز سازگار است. به نظر من، همين  نکته به تنهايی از حزب کارگر الگويی مناسب‌تر از حزب محافظه‌کار می‌سازد.

در هر حال،‌ با استناد به همين تاريخچه‌ی مختصر و با مشاهده ی جایگاه کنونی این دو حزب، سئوال من همچنان به قوّت خود باقی است. چرا حزب محافظه‌کار، با چنين کارنامه‌اي، الگوی جناح اصلاح‌طلب قرار بگيرد؟ 

البته قطعاً توجيه مناسبی برای آن هست که من نمی‌دانم. شايد حزب مشارکت عواملی مانند تمرکززدايی خاصّ حزب محافظه کار بريتانيا، نحوه‌ی عضو گيری آن، شيوه‌ی تبليغاتی و آمارگيری و اين گونه مولفه‌ها  را مدّ نظر دارد که شاید بعضاْ از نظر محققانش روش هایی سازگارتر با شرایط کنونی ایران هستند و قابل الگو برداری.

در هر حال اميدوارم دکتر تاجزاده، شيرزاد، مزروعی يا ساير دوستان عضو مشارکت که وبلاگ می‌نويسند،‌ اين کنجکاوی ما را که چند هفته است مخل آسايش است برطرف کنند. شاهد هم  با طرح اين مبحث در وبلاگستان، ديگران هم اطلاعات جالبی در مورد سير تکاملی ساير احزاب دنيا و مقايسه تطبيقی  آنها ارائه کنند. 

می تواند‌ موضوع بحث فراگیر و جالبی باشد. 


پی نوشت: آقای  مزروعی  و   سعید شریعتی هر دو لطف کرده اند و در بخش نظرخواهی وبلاگ جواب سؤالم را داده اند. می توانید توضیحاتشان را در این مورد اینجا بخوانید. از  ایشان خیلی متشکرم.   

|+| نوشته شده توسط رضا نصری در جمعه چهارم آذر 1384  |
 
 
بالا