سال هاست مجامع ارمنی دنیا با پشتکاری ستودنی میکوشند تا ترکیه را وادار سازند تا قتلعامی را که ۹۰ سال پیش دولت عثمانی علیه نیاکانشان در صحراهای سوریه مرتکب شده به رسمیت بشناسد و بابتش عذر بخواهد و مسئولیت بپذیرد.
سالهاست چهرههای مشهور ارمنیتبار، از شارل آزناوور تا یوری جورکائف، در هر کنسرت یا برنامهای که حضور مییابند، سعی میکنند به هر طریقی شده چند دقیقهای هم از وقت حضار را صرف یادآوری این فاجعه ملی کنند، تا شاید با چند جمله یا یک سرود، دل غافل هزاران اروپایی و آمریکایی را تسخیر و در غم تاریخی شان شریک سازند.
در سراسر دنیا، دانشجویان ارمنی، با وجود اینکه سه نسل با آن روزهای تلخ فاصله دارند، "انجمن یادبود قربانیان قتل عام ۱۹۱۵" دایر میکنند و فعالان و روشنفکرانشان نیز انبوهی از فیلم مستند و عکس و مدرک و وبسایت و نشریه و مقاله و پوستر تبلیغاتی در اختیار افکار عمومی جهان قرار میدهند تا مبادا خاطرهی مصیبتی که سرشان آمده در اذهان جهانیان خاک بخورد.
صدای بلند جامعهی مدنی آنها چنان در گوش افکار عمومی جهان طنین انداخته است که مدتهاست سیاستمداران اروپایی ترکیه را، مانند کودکان توبیخ شده، پشت در اتحادیه معطل نگه داشتهاند، تا بابت ظلمی که پدران عثمانیشان قریب به یک قرن پیش در حق ارامنه مرتکب شدهاند، اول عذر بخواهد، بعد وارد شود!
ارامنه فراموش نکردهاند و از آن مهم تر نگذاشتهاند و نمی گذارند آنچه در سینه دارند فراموش جهان شود.
و اما دیروز، روز محاکمهی صدام حسین بود. دیکتاتور ظالم و متجاوزی که همین چند سال پیش در برابر چشم و گوش همهی ما، بر خلاف تمام کنوانسیونها و قوانین و رسوم جنگی، طی ۸ سال تمام، صدها هزار تن از هموطنان نظامی و غیرنظامیمان را با فجیعترین سلاحهای کشتار جمعی و با سبعیتی کم سابقه به طور سیستماتیک به کام مرگ برد و بازماندگان را نیز چنان با گازهای جهنمیاش تا عمق جان سوزاند که سالهاست در حسرت مرگ روزهاشان را شب می کنند.

دیروز دادگاه صدام حسین برگزار شد و از ما سخنی در میان نبود.
از تکرار گلههای به حق از رخوت و سستی دستگاه دیپلماسی و بیمسئولیتی سیاستمداران وطن که بگذریم، جای آن دارد که از خود نیز بپرسیم چرا در این ۱۷ سالی که از پایان جنگ میگذرد ما، جامعهی مدنی ایران، در سکوت به سر برده ایم؟
ما هنرمندان، فیلم سازان، نویسندگان، دانشجویان....
ما روشن فکرانی که در تمام این سالها به بالاترین تریبونهای بینالمللی، از سکوی فستیوال کآن گرفته تا بلندگوی موسسهی نوبل دسترسی داشتهایم، ما استادان دانشگاههای غربی و شرقی که در صدها کنفرانس و سخنرانی در گوشه و کنار دنیا شرکت کردهایم، ما ورزشکاران سرشناسی که با معتبرترین و پرمخاطبترین مجلات و شبکه های تلویزیونی جهان مصاحبه ها انجام دادهايم، ما دانشجویان هاروارد و یل و آکسفورد و ال.اس.ئی و سوربن و غیره که در گوشه و کنار جهان به تعداد موهای سرمان "انجمن دانشجویان ایرانی" به ثبت رساندهایم، ما فعالان سیاسی که به اسم حقوق بشر فعالیت میکنیم، ما که طی سالها زندگی در غرب به دهها زبان زندهی دنیا مسلط شده ایم، ما که در وب سایت ها و وبلاگهای بی شمارمان از شیر مرغ تا جان آدمیزاد مطلب می نویسیم، ما جامعهی مدنی، من، تو، شما...چرا نتوانسته ایم در تمام این سالها در گوش جهان مرتب بخوانیم و تکرار کنیم که در غرب ایران روستایی هست به نام زرده که ارتش صدام حسین در سال ۱۹۸۸ در آن تنها در عرض چند دقیقه، ۲۷۵ غیر نظامی را يکجا بی نفس کرده و صدها تن دیگر را با جراحتهای "شیمیایی"شان نیمه جان رها کرده است؟
چرا پس از ۱۷ سال هنوز افکار عمومی جهان از حساسیت و اطلاعات لازم برخوردار نیست تا گریبان رهبرانش را بچسبد و از آنها بپرسد چرا جنایات صدام حسین علیه مردم ایران در دستور کار دادستان دادگاه ویژهی عراق قرار نگرفته است؟
حکومت به جای خود، نقش ما در این سهل انگاری چیست؟ چطور انقدر کوتاهی کردهايم؟
چطور واژهی "شیمیایی" را که برگرفته از يکی از مهمترين جنايات جنگی است به صفتی لوث و تهی از مفهوم تبديل کردهايم؟
|
+| نوشته شده توسط
رضا نصری در شنبه سی ام مهر 1384
|